تبليغاتX
.... این یک زندگیست

.... این یک زندگیست
 
سلامhttp://www.pic4ever.com/images/balloons.gif. خوبین؟http://www.freesmile.ir/smiles/76012_for_you.gif

 سال نوتون با تاخیرات فراوان مبارک .

ایشاالا سال پر برکت و پر از سلامتی و خبرای خوب  واسه همه باشه...

 

 میدونم خیلی دیر کردم  و خیلی معذرت میخوام ازتون...

************************************

 خوب از عید بگم که بیست و پنجم جشن کلاس زبان پسری بود و دعوت بیدیم تالار...

چیتان پیتان کردیم و رفتیم ... کلی خوب بود ... کلی خندیدیم و دلمون وا شد !

 ناهار مهمون موسسه بودیم و ساعت چهار  از دوستان خدافظی کردیم و بدو اومدیم خونه . 

دیگه من افتادم رو دور تند و وسایلو چک کردم و آخرین وسایل و جا بجا کردم ... و خونه رو مرتب کردم.

 همسریم اومد کمکم و  شام درست کرد ... دیگه نزدیکای  یازده شب کارام تموم شد و رفتم خسبیدم!

طبق معمول همسری سه و نیم مث جغد!!!! بالا سرم بود که بلن شو بریم!

  رفت بنزین زد و منم ناگت سرخ کردم واسه ناهارراهمون....و آب جوش و وسایل صبونه و اینا! 

 چهار  و نیم راه افتادیم و منم که کمبود خواب داشتم! تا خود زنجان! خواب بودم!

البته پسری بیدار بود و کلی سر به سرم میذاشت و وسط خواب! مث پیام بازرگانیhttp://www.pic4ever.com/images/188.gif

 رد میشد!  از زنجان به بعد  کولاک شد وحشتناک! منم دیگه خوابم پرید!!! 

 نگران بودم و کلی نذر و نیاز که اتفاقی نیوفته! خدا رو شکر مسیر آروم بود ....

نزدیکای سه رسیدیم شهرمون و رفتیم خونه مادر شوووهر جان  این ها! و کلی ماچ و بوسه!

 ناهار خوردیم و رفتیم خونه مامان اینا یه سر زدیم 

دیگه این مسیره هی رفتیم و اومدیم که من فاکتور میگیرم ازش!

 شب عید خونه مامان اینا بودیم خفن بود! مخصوصا برنامه های شب عید! شبکه دو و مخصووووصا

احسان علی *خانی!!!

 صب عید بعد سال تحویل بلن شدیم رفتیم خونه مادر شوهر ایننا و تبریک عید گفتیم!

الی و فریبا نبیدن و ژولی و برادر شوهری و دخترش بودن!

بعد همه بلن شدیم رفتیم خونه بابا بزرگ همسری .....

با عروسا و دوماد جدید آشنا شدیم و مراسمی بید! اصن یه وضی!!!! قاطی پاطی!

این نامزده اونه! اون نامزده فلانیهhttp://www.pic4ever.com/images/smile.gif!!!

حالا پیدا کن این وسط! پرتقال فروشه رو!!! چه وضیه آخه!!!

چهار تا نامزد! با هم!!! بعد میگن آمار ازدواج پایینه!!!! http://www.freesmile.ir/smiles/73542_eynak.gif

بعد م که عید دیدنیای معمول!!

 تا هفته دوم عید اصلا وخ نداشتیم سرمونو بخارونیم! این قد سریع گذشت!!!

 ************************************

  وای از برادر زادم بگم که جیگملی شده واسه خودش! قیافه اش کــُپ ِ مامانم !!!

 کت و شلوارشم دادم به زنداداشی که دیگه  نشد ازش عکس بگیرم!!!

   اما خیلی خوب شده بود خدا رو شکر...

 دیگه آبجیمم که نی نی تو راهی داره! واسه اونم قراره ببافم!!! و البته خواهر زاده بزرگم که اونم خوب هست دیگه!

حالا مادر شوهر جان فرمودن واسه ریحانه که ایشالا اونم بچه دار بشه باید ببافی!!!!

 هی مادرhttp://www.millan.net/minimations/smileys/boredsmiley.gif! کسی دیگه نبودhttp://www.freesmile.ir/smiles/74662_avizon_az_setare.gif؟؟؟؟ بافندگی ستاره در خدمت شما!!!!

************************************

 از درس و مشق پسری نگم بهتره که پدر هر دومونو در آورد! هم زبان داشت و هم کلاس اول!!!

فک کن واسه دو هفته عید هشت صفه ریاضی و  هشت صفه دیکته و هشت صفه رو نویسی + زبان!!!

بود خلاصه که دهنی ازمون سرویـس شد!!! از مماغمون در اومد عید! چه کاریه آخه!

کلی م دل همه به حالمون سوخت و داداش کوچیکه بعضی کاراررو انجام داد!

************************************

 یه بارم رفتیم سینما چهار بعدی به همراه خانواده و کلی جیغ الکی زدیم و به قول زنداداشم

 کی وخ شه از این جیغا بزنیم!!!!  والا!

خوب بود!

 

 الی اینا  و فریبا اینا و برادر شوهری اینا! برگشتن پای تخت و سیزده شهرستان نبیدن!

روز سیزده  به همراه خونواده شوهری بیدیم! یهنی من و همسری و پسری و مادر شوهری!

پدر شوهری اهل گردش نبید!!!

بهد خواهر شوهر چهارمی اومد پیشمون با پسرش و شووورش!

 و یه سرم رفتیم آسیاب که اگه نریم آسیاب خونمون کم میشه!

 عکس گرفتیم ...  بعد اومدیم بستنی خوردیم  که بستنی همسری مزه آب میداد  و اومدیم سمت

 مامان اینا و یه ذره اونجا بویم و مادر شوهری فرموندن بریم به دوماد سومیه ( شوهر ریحانه!)و خونواده

اش سر بزنیم که رفتیم و پیداشون نکردیم از بس غلغله بود و وحشتنااااک شلوووغ بود!

موبایلشونم جواب نداد!

 و من دلم خووونک شد! خود شیرین!!! 

حالا من به همسری  میگم ول کن خسته ایم و این مسیر همش ترافیکه!

برگشته میگه: ما که میریم!!!

منم پسری و ورداشتم برم پارک بادی که اون نزدیکیا بود و گفتم شما برین این مسیر  رو دور بزنین بیاین

 دنبالمون! و باور کنین یه مسیر پنج دیقه ای روچهل و پنج دیقه!!!طول کشیده بود بیان !!

 

 کلی خونواده دومادا رو تحویل میگیره به عروسا که میرسه طاقچه بالا میذاره!  اینم یه مدلشه!!!

 

 چهار ده فروردینم را افتادیم سمت خونه و  شب رسیدیم...

پونزده فروردین که پسری رفت مدرسه و روز از نو روزی از نو.... ایشالا واسه همه سال پر برکتی باشه...

 

 دلم کلی تنگ شده بود واستون .

خوندمتون و کم کم نظر میذارم ....

 پست بعدی  پست تصویرینگ !! هستش... انشالله تعالی!

[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 11:8 ] [ ]
سلاام علیکم. خوبین ؟ خوشین ؟ 

 والا خودتون خوب میدونین که دم عیده واوضاع احوالات خونه ها در چه وضعه!

الان توو خونه ما   سگ میزنه گربه میرقصه!

حالا این وسط  کلی کار و دنگو فنگم دارم ....

  ادامه عکساش که رمزی شد! شرمنده اما خوب  خونواده شوهر هم عکس و دیدن هم اون قضیه دکتر

و میدونن!!! ریسکش بالاست حسن!!!

 

 میخونمتون اما سرعتم به شدت پایینه الانم با کلی مکافات اومدم و عکسا رو آپلوود کردم...

 شرمنده که نظر نمی ذارم ببخشین...

 شاید این آخرین پست امسالم باشه . اگه دیگه نتونستم بیام حلالم کنین ...


ادامه مطلب
[ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 10:3 ] [ ]
[ سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ] [ 16:17 ] [ ]
[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 9:19 ] [ ]

 افا! این پستم حذف شده! چرا؟؟؟؟ ادامه ندارم!
ادامه مطلب
[ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 9:36 ] [ ]
[ یکشنبه بیستم آذر 1390 ] [ 9:56 ] [ ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام .

مجبور شدم اسباب کشی کنم! البته آرشیومو آوردم.

راستی خیلی خوش اومدین ....